کودکی با کاغذ گفت پس بامن هم
قایقی کوچک ساخت یک نفرهم بازیست
قایقش را لب رود
برد ودرآب انداخت
رودآن قایق را
بردتا جایی دور
کودکی نیز آنجا
داشت می کردعبور
ناگهان قایق را
بر لب ساحل دید
ناگهان برلب او
گلشادی رویید
لحظه ای قایق را
باتعجب نگریست
بین مطالب وب سایت جستجو کنید
|